شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱
داستان دنیای این روزهای من

 

 

بعد از اتمام رمان «آن سوی پرچین خیال» آن را به انتشارات کانون پرورش فکری تحویل دادم. البته از اول هم برای نگارش این رمان با این ناشر قرارداد امضاء کرده بودم. همزمان با آن، کتاب «افسانه های اقوام ایران» را به انتشارات"تندیس" تحویل و قرارداد امضاء کردم. همچنین کتاب «افسانه های مردم ترکمنستان» را ترجمه و به انتشارات "هرمس" سپردم و در کنار آن مجموعه ی داستان «آخرین مسافر» را هم به همین ناشر دادم که هنوز جواب هر دو کتاب را از این ناشر دریافت نکرده ام. حس من می گوید کتاب «افسانه های مردم ترکمنستان» توسط این ناشر به تصویب برسد. چون به قول بعضی از ناشر ها فضای داستانهای آخرین مسافر بسیار تلخ و گزنده و نا امید کننده است. البته این را ناشر قبلی یه من گفت ولی من حرفی برای دفاع از داستان بر زبان نیاوردم.

مجموعه ی داستانی «لطفا ورق بزنید» را با آقای احمد قلیشلی آماده چاپ کرده ایم. احتمالا این کتاب توسط انتشاراتی در شهرستان گرگان به چاپ برسد. این مجموعه شامل داستانک های من و جناب احمد قلیشلی است که داستانک های مرا حتما در وبلاگ حکایه خوانده اید یا خواهید خواند. بعد از تمام این ماجرا یک طرح رمان نوشتم که آن را کانون پرورش فکری تصویب نکرد. حالا می خواهم طرح را به ناشرهای دیگری بفرستم و نظر آنها را بدانم. اما برای کانون پرورش فکری یک طرح دیگر دارم آماده می کنم که امیدوارم مورد قبول آن قرار بگیرد.

در پی جمع آوری افسانه های مردم ترکمن، به چهار تا افسانه ی بسیار زیبای ترکمنی بر خوردم. درباره ی یکی از آنها آقای علی اشرف درویشان، در ستایش آن، نقد بسیار زیبایی نوشته است. هرچند نوشته ی آقای درویشیان کوتاه است ولی بسیار زیبا و کامل است. این نوشته مرا بسیار خوشحال و برای ادامه ی کار امیدوارتر کرده است. هنوز درباره چگونگی چاپ این چند افسانه تصمیمی نگرفته ام ولی پیامی در وبلاگ خانم ارکیده مبنی بر چاپ این ها گذاشتم.خانم ارکیده هم بزرگواری کرده و اعلام آمادگی کرده است. حالا باید ببینیم آیا این کتاب ارزش اقتصادی دارد که چاپش کنم یا نه. چون دوست ندارم کتابم روی دست هیچ ناشری باد کند و باعث ضرر و زیان ناشر شود.

این روزها هم به قول مردم؛ نفسی می آیدو کمتر فرصت می کنم امور حکایه را بگردانم. دوستان عزیز لطف دارند با وجود غیبت طولانی ام هنوز نیم نگاهی به حکایه دارند که بسیار از آنها ممنونم.

و آخرین موضوع هم این است که هنوز فرصت نکرده ام اینترنت خانه را وصل کنم. به زودی این اتفاق خواهد افتاد و از شرمندگی دوستان وبلاگی در خواهم آمد و دیگر اینکه نمی توانم برای مطالب وبلاگ دوستان نظر بنویسم. منظورم این است که نظرم ثبت نمی شود. احتمالا مشکل از مرورگر کامپیوترم است. اما خیالتان راحت باشد که وبلاگ های زیبای شما را هر روز می خوانم و برای بعضی از دوستان هم از طریق ایمیل این جریان را اطلاع دادم.

 

 

+ نوشته شده در ساعت 11:1 توسط عبد الصالح پاک.
چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱
داستان جواب فرهاد به سئوال شیرین:کنار من احساس می کنی چه کسی هستی؟
 

 

 

 بابا طاهر عریان!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت 11:12 توسط عبد الصالح پاک.