
موسیقی را بسیار دوست دارم. بطوری که برای فرا گرفتن نواختن دوتار ترکمنی یکی دو سال به کلاس آموزش دوتار استاد پیکر می رفتم. پیشرفت خوبی هم داشتم و استاد برای ما زحمت زیادی کشید. در طول کلاس گاهی بیشتر از چند نفر حضور نداشتند . به نوبت ترانه ای هم زمزمه می کردیم و استاد به دقت به آوازخوانی ما گوش می داد. پس از مدتی کلاس ما عملا" تبدیل به دو کلاس کاملا جداگانه شد. در یکی از کلاس ها فقط آموزش نواختن دوتار بود و دیگری هم نواختن و خوندن. من در هر دو کلاس حضور داشتم . چند ترانه هم یاد گرفتیم و به نوبت می خوندیم.لذت خواندن کم کم در وجودم رخنه کرد. با چنان شوری می خوندم که حد نداشت. علاوه بر ترانه های ترکمنی، ترانه های فارسی هم می خوندیم. گاهی که ترانه را دسته جمعی اجرا می کردیم لذتش دو چندان می شد.البته من آن موقع بیشتر شعرهای ترکمنی می سرودم. با غفورخوجه ، شاعر خوب ترکمن، دوستی عمیقی برقرار کرده بودم و دامنه ی این دوستی، روز به روز بیشتر می شد و البته دوستان دیگری هم از میان شاعران و نویسندگان پیدا کردیم. از جمله استاد ستار سوقی، استاد عید محمد اونق، عبدالرحمان اونق و... استاد من و غفور خوجه هم استاد مشهد قلی قزل بود و هست. با دوستان شاعر در عروسی ها شعر می خوندیم و من و غفور خوجه هر هفته به شهر گرگان می رفتیم و از کتابفروشی آقای صفر جلالی کتاب می خریدیم و در طول هفته علاوه بر رفتن به کلاس موسیقی استاد پیکر، کتاب هم می خواندیم . بیشتر کتاب ها در زمینه رمان و شعر بود و آقای جلالی در انتخاب کتاب، به ما خیلی کمک می کرد. دوستی ما با او هنوز هم پا برجاست. بطور کلی وقتم برای خوندن ترانه و کتاب می گذشت و موسیقی را هم با جدیت تمام دنبال می کردم. البته اون موقع یک فوتبالیست همیشه در افساید هم بودم و گاهی دروازه بانی هم می کردم.(الان یک نوشابه برای خودم باز کردم)
مدتی که به کلاس می رفتیم، تصمیم گرفتیم هر کدام چند ترانه خوب یاد بگیریم و در عروسی ها بخوانیم و پولی هم به جیب بزنیم. بخاطر همین تمرینات ما رنگ و بوی جدی تری به خود گرفت. در بین ما حاجی محمد ایری، عبدلرحمان فراخی، غفور خوجه به اضافه استاد پیکر حضور داشتند. کم کم باورمان شد که هر کدام از ما خواننده ی بی رقیبی هستیم و صدایمان مخملی و تیپمان هم به خیال خام خودمان دخترکُش بود. در مدرسه بشدت مورد غضب معلمان و مدیر و ناظم بودیم ولی در جامعه هر کدام اعتباری برای خودمان دست و پا کرده بودیم. یکی به عنوان شاعر، دیگری به عنوان نوازنده و دیگری هم به عنوان خواننده، اسم در کرده بودیم و جمع ما کاملا جمع شاعرانه و فرهنگی بود. خیلی ها آرزو داشتند در جمع ما حضور داشته باشند و به همین خاطر با ما باب دوستی باز کرده بودند. ولی شهرت جمع ما روز به روز بیشتر و بیشتر می شد تا اینکه رازی بین ما فاش شد.
ادامه دارد عزیزانم ....
گاهی نوشتن برایم سخت می شود.حتی نوشتن یک جمله یا یک کلمه.گاهی نوشتنم می گیرد و یک نفس چندین صفحه می نوسیم.گاهی دوست دارم وبلاگ دوستان را یکی یکی و با حوصله مطالعه کنم و نظر بنوسیم و گاهی خوندن وبلاگ ها برایم سخت می شود.این روزها برای دوستانی که در پرشین بلاگ وبلاگ دارند نمی توانم نظر بگذارم. تظرها فقط در دریچه ی نظرات وبلاگ های بلاگفاثبت می شود. ازجمله در وبلاگ های تندک عزیز و ماهنوش عزیز و لیلیان عزیز نظرم ثبت نمی شود. بعضی از دوستان به خاطر تاخیرم در سر زدن به وبلاگ هایشان وبلاگ حکایه را حذف کرده اندو با این کارشان شادی و آرامش مرا فراهم کرده اند. سال ها پیش که از بیکاری حوصله ام سر رفته بود تصمیم گرفتم چند وبلاگ را به حکایه لینک کنم و بعد از اینکه یکی از وبلاگ ها را لینک کردم برایش پیام گذاشتم:« از بیکاری وبلاگ شما را لینک کردم!!!» من واقعا حس خودم را نوشته بودم ولی طرف هیچوقت به وبلاگ من سر نزد و اگر هم از روی کنجکاوی سر زده باشد من خبر ندارم.برای یکی دیگر نوشتم:«لینک شدی بشدت.» طرف هم نوشته بود:«متشکرم بشدت.»
گاهی دلم می خواهذ ساعت ها بنشینم و مطالعه کنم و گاهی اصلا حوصله ی خوندن حتی یک جمله را هم ندارم. گاهی برای خودم نوشابه باز می کنم و به سلامتی خودم می زنم به رگ! گاهی حتی حوصله ی خوردن یک جرعه آب را هم ندارم.
حالا خودم متوجه نشدم این پست در باره ی گاهی بود یا در باره حوصله؟!!!
بعد از انتشار خبرهای ضد و نقیض درباره وضعیت جسمی ایرج قادری، مسئولان بیمارستان مهراد نهایتا اعلام کردند این هنرمند صبح دیروز دارفانی را وداع گفته است. خبردرگذشت این هنرمند پیشکسوت برای نخستینبار در شنبه شب گذشته در رسانهها منتشر شد که تا نیمهشب چندینبار از سوی مسئولان بیمارستان مهراد تکذیب شد اما سرانجام صبح دیروز کادر پزشکی این بیمارستان خبر درگذشت وی را تأیید کردند.
ایرج قادری؛ کارگردان، بازیگر، تهیه کننده و فیلمنامه نویس کشور که طی چهار سال گذشته به سرطان ریه مبتلا بود از ابتدای سال جاری در بیمارستان بستری بود و طی روزهای گذشته توسط دستگاه تنفس میكرد، تا اینکه سرانجام در بامداد دیروز (یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱) جان به جان آفرین تسلیم نمود.
خبرها حاکیست که هیچ یک از بازیگران و مسئولان کشور در خاکسپاری این هنرمند حضور نداشتند و ایرج قادری در همان دیروز در سکوت و غربت در بهشت بی بی سكینه كرج به خاک سپرده شد.
"فرح حیدری" مدیر فیلمبرداری آثار ایرج قادری درباره مراسم تشییع و خاکسپاری "ایرج قادری"، گفت: متاسفانه همسر ایرج قادری پافشاری و اصرار داشتند که هرچه سریعتر پیکر او دفن شود. وی در ادامه گفت: من شب گذشته تا ساعت 2 نیمه شب مطلع بودم که ایرج قادری زنده است اما متاسفانه ساعت 4 بامداد درگذشت و به خواست همسرش به سرعت کارهای وی انجام شد و در یکی از امامزادههای کرج دفن شد.
حیدری در خاتمه افزود: متاسفانه همسر وی به این نکته مهم دقت نکرد که هنرمند تنها متعلق به خانوادهاش نیست و متعلق به مردم و دوستدارانش است و بهتر این بود که تشییع جنازه در شأن ایشان صورت میگرفت. متاسفانه در تشییع جنازه وی تنها کمتر از 40 نفر حضور داشتند ...روحش شاد.