
این روزها بیشتر مصاحبه می کنم تا نوشتن! نوشتن کمی سخت و دشوار شده است، البته دشوار بود، حالا احساس می کنم دشوارتر شده است. دلیلش را نمی دانم. ولی می دانم که باید بیشتر داستان بنویسم و کمتر تن به مصاحبه بدهم. اما نمی شود. وقتی از دفتر جشنواره شهید غنی پور که پارسال رمان «آن سوی پرچین خیال» در این جشنواره به عنوان کتاب سال در گروه نوجوانان انتخاب شده بود، برای مصاحبه تماس می گیرند، نمی توانم جواب رد بدهم. البته کمی هم از این پیش آمد خوشحال می شوم. همیشه مصاحبه ی نویسندگان را دوست داشته ام و بطور کلی مصاحبه ی هنر مندان را دوست دارم و کتاب های مصاحبه زیادی را جمع آوری کرده ام. گاهی بعضی از آن ها را همیشه مرور می کنم. مثل کتاب «هفت صدا» را که خانم نازی عظیما آن به زیبایی تمام ترجمه کرده است. هفت صدا شامل هفت مصاحبه با هفت نویسنده و شاعر امریکای لاتین است. این کتاب را بسیار دوست دارم و همیشه آن را دم دستم می گذارم و هر روز قسمتی از مصاحبه ی یکی از نویسندگان یا شاعران را مطالعه می کنم. البته زندگی نامه ها را هم دوست دارم. مثل کتاب« زیستن برای باز گفتن» که قسمت اول زندگی نامه گابریل گارسیا مارکز است. مارکز خودش دست به قلم برده و با جسارت ستودنی قسمت های مهم زندگی اش را برای ما باز گفته است. دلم می خواهد درباره تفاوت زندگی نامه ی هنرمندان سایر کشورها با زندگی نامه ی هنرمندان مهین خودم بنویسم. امّا فعلاً به معرفی این دو کتاب بسنده می کنم. با مطالعه این دو کتاب تفاوت های آشکاری را بین زندگی هنرمندان دیگر کشورها با زندگی هنرمندان داخلی شاهد خواهید بود.