
امشب ساعت 9 شب، با قطار از بندر ترکمن، به طرف تهران می روم. فردا ساعت 9 صبح درتهران هستم. صبح با یکی دو ناشر قرار دارم. امیدوارم با ناشران محترم به توافق برسم. عصر، احتمالا وقتم آزاد خواهم داشت و گشتی درکتابفروشی ها خواهم زد. قرار شد شب را پیش دوستی بمانم و صبح روز سه شنبه به سوی جزیره ی همیشه قشم به اتفاق دوستان راهی شویم. هوای اینجا گلستان سرد و یخ بندان است و هنوز دارد برف می بارد. دو روز است که مدرسه ها تعطیل است. اگر بر شدت سرما افزوده شود، احتمال دارد قید سفر را بزنم. چون در قید زنی مهارت زیادی دارم. یعنی تعدادی از دوستان عزیز این هنر را به خوبی به من یاد داده اند. سرما را مثل سفر کردن دوست دارم ولی هوای سرد و یخ بندان را نمی توانم تحمل کنم. اگر این سفر بسلامتی صورت بگیرد از 18/11/90 تا 22/11/90 در قشم خواهم بود و بعد هم برگشت به تهران و از تهران هم به شهر همیشه دلگیر بندر ترکمن و روزی نو و روزگاری نو...
سفر رفتن را دوست دارم. بعد از سفر به بندر عباس قم و یاسوج این بار با گروهی از نویسندگان ایران در حوزه ی کودک و نوجوان از تاریخ 17/11/90 الی 22/ 11/ 90 دارم میرم جزیره ی قشم. هیچ ذهنیت و اطلاعاتی در باره ی این جزیره ندارم. در تمام شهرهای ایران دوستانی دارم بهتر از برگ درخت ولی نمی دانم در این جزیره هم دوستانی دارم یا باید دوستانی پیداکنم. اما همسفران خوب و با ذوقی دارم و امیدوارم من هم همسفر ی خوب برای آنها باشم.