
شوكران نشريه اي است ادبي و ده سال است كه به سردبيري خانم "پونه ندائي" منتشر مي شود. در طي اين مدت شايد 4 يا 5 شماره از آن را خريده باشم و هر بار هم ار خريدنش راضي و خشنود بودم. ولي نمي دانم چرا هيچ وقت خواننده ي جدي آن نبوده ام. چون عادت بسيار عجيبي دارم و آن خريدن نشريات ادبي و سينمايي است. هر نشريه اي كه در زمينه ي ادبيات منتشر مي شود از شماره اول تا موقعي كه توقيف شود خريداري و آرشيو مي كنم. حالا در ذهن خود مرور كنيد كه چه مجله هايي در آرشيو دارم. اما حالا، چرا در باره ي نشريه شوكران كه مشتري دائمي اش هم نبودم، مطلب نوشتم؟؟!
شماره جديد نشريه يعني شماره 42 اختصاص به مترجم ادبيات جناب آقاي "اسدالله امرايي" دارد. مطالب زيبايي از نويسندگان و مترجمان در باره ي آقاي "امرايي" و يك گفتگوي خواندني توسط خانم "پونه ندائي" با او و چند داستانك ترجمه و بطوركلي كارنامه آقاي "امرايي" در اين شماره معرفي شده است. همچنين عكس هايي از دوران كودكي تا امروز آقاي "امرايي" در اين شماره به چاپ رسيده است كه ديدنش خالي از لطف نيست. خيلي دوست داشتم بخش هايي از مطالب نشريه را اينجا بنويسم ولي بهتر ديدم پيشنهاد خريد آن را به دوستان بدهم تا در لذت خواندن اين شماره، آنها را هم شريك كرده باشم.
ضمن خسته نباشيد به خانم "ندائي" عزيز، يكي از داستانك هاي ترجمه شده توسط آقاي "امرايي" عزير را كه در اين شماره نشريه وزين «شوكران» چاپ شده است، تقديم دوستان عزيز مي كنم.
مادر
نوشته:ليدياديويس
ترجمه: اسدالله امرايي
دختر داستاني نوشت. مادرش گفت:« اما اگر رمان مي نوشتي خيلي بهتر مي شد! ». دختر خانه اي عروسكي ساخت. مادرش گفت:« اما اگر اين خانه راست راستكي بود، خيلي بهتر مي شد! ». دختر بالش كوچكي براي پدرش درست كرد. مادرش گفت:« اما بهتر نبود لحاف درست مي كردي؟». دختر گودال كوچكي در باغ كند. مادرش گفت:« اگر گودال بزرگي مي كندي، خيلي بهتر بود!». دختر گودال بزرگي كند و رفت داخل آن خوابيد. مادرش گفت:« براي هميشه مي خوابيدي، خيلي بهتر بود.»