چهارشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۸
داستان ...آه...
...آه...

زن آه... بلندی کشید!

مرد گفت:آه...نکش عزیز دلم!!!

زن پرسید:چرا نباید آه بکشم؟!!!

مرد گفت:عزیز دلم!شنیدم که با هر بار آه... کشیدن یک روز از عمر آدم کم می شود!

زن گوش به حرف مرد نکرد و بازهم آه... کشید.آه...!!!

مرد از آه... کشیدن زن غصه دار شد و در برابر یک آه زن دوبار آه کشید!!

زن دوباره آه... بلندی کشید.!!!

مرد خیلی خیلی ناراحت شد و چهار بار آه کشید:آه.....آه.....آه.....آه...!!!

زن روزی جند بار آه کشید.

مرد بسیار ناراحت شد و روزی چندین و چند بار آه کشید و مرد!!!

زن گفت:چه مرد نازنینی بود!!!به من عزیز دلم می گفت!!!بیچاره از آه ...کشیدن مرد!!!خدا رحمتش کند. حالا کسی هست که به من بگه عزیز دلم...آه...!

 

 

+ نوشته شده در ساعت 9:34 توسط عبد الصالح پاک.