سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳
داستان عنوان رمان
 

کتاب جدیدم با عنوان«شکارچیانِ شب» به چاپ رفت. بیش از یک سال درگیر این رمان بودم. اول آن را با زاویه دید اول شخص زمان حال نوشتم و به یک ناشر سپردم. ناشر ایراد های عجیبی بر آن وارد کرد و آن را پس فرستاد. بعد، آن را بدون تغییر، به ناشر دیگری فرستادم. این ناشر چند ایراد درست و اساسی از آن بیرون کشید و از من خواست ایرادها را برطرف و زاویه دید را از اول شخض حال، به اول شخص گذشته تغییر بدهم و دوباره ارسال کنم. همین کار را انجام دادم. ناشر قبل از زیر چاپ رفتن کتاب، پیشنهاد داد عنوانش را هم عوض کنم. همین کار را کردم. هفت عنوان به ناشر پیشنهاد دادم. «شکارچیان شب» اولین عنوان بود. البته ناشر از بین عنوان های«شکارچیان شب» و آخرین شکار» یکی را انتخاب بکنم. من هم «شکارچیان شب» را انتخاب کردم. احساس کردم «آخرین شکار» هم طرح رمان را لو می دهد و هم نوعی تمام شدن را در ذهن تداعی می کند. امّا «شکارچیان شب» به نوعی جذاب است و حرکت و همیشگی را در ذهن ایجاد می کند. به هر حال از دغدغه ی این داستان هم رها شدم.

حالا می خواهم رمان طنز«خط عشق» را تمام بکنم. نصف آن را نوشتم و نصف دیگرش را تا چند روز آینده خواهم نوشت. بعد از آن، از کنج تنهایی بیرون می آیم و چند روزی را به استراحت می پردازم.

نوشتن بسیار سخت است و جانکاه. گاهی ذهنت یخ می بندد. حتی نمی توانی یک جمله هم بنویسی و سرسام می گیری. گاهی جملات مثل مثل آب روان از ذهنت به روی کاعذ جاری می شود و تو را در شادیِ عظیم غرق می کند.

 

 

+ نوشته شده در ساعت 21:37 توسط عبد الصالح پاک.