
سلام دوستان عزیزم!
دلم برای تک تک شما تنگ شده است و حتی برای خودم، برای حکایه، برای دریاچه قو، برای نیمه گمشده، کوچه نادری، باران، وقتی تونیستی رویا...و به همه ی کسانی که روزی دور هم جمع می شدیم و از رویاهایمان برای هم تعریف می کردیم. نمی دانم چرا ناگهان بین من و حکایه و شما فاصله افتاد و به قول قدیمی ها؛ جدایی پیش آمد زندگی است.
به هر حال روزها و هفته ها گذشت و می گذرد. ولی روزهای خوب و خاطره های خوشی که با وجود حکایه رقم خورده بود، به یاد ماندنی بودند و هستند. حالا من با پشت سر گذاشتن روزهای سخت و دشوار، دوباره به حکایه رو آوردم تا ادامه ی خاطرات زیبا را رقم بزنیم. درسته تلگرام هست، اینستاگرام هست و هستند رسانه هایی که فاصله ها را پر می کنند. اما هیچ کدام از آن ها روح سر زنده و شاد ندارند. همه ی حرف ها در آنجا تعارف و تعریف است. ولی وبلاگ حضور دل است و تا توانی دلی به دست آور.
امیدوارم مثل گذشته برای شما از رویاهایم بگویم و حکایه روایت کنم.