
روزی همه چیز تمام خواهد شد. طعم چای از دهان من و تو خواهد رفت، توان نوشتن از انگشتها، رنگ شرم از پیشانی و برق زندگی از چشمهایمان. همه چیز روزی به پایان خواهد رسید و من دیگر رویای هیچ دریاچه ای را در شهرک پردیسان نخواهم دید. حکایه ی من! کجای زندگی ایستاده ایم من و تو که خوابهای شیرینمان به راحتی تلخ می شوند؟
ای کاش دیرتر به دنیا می آمدم، آن قدر دیر که هرگز سقوط هیچ کارگری از داربستهای آپارتمان های هزاره ی چهارم نمی دیدم، حتی اگر کارگر افغانی باشد. کارگرهای افغانی لک لک نیستند که از برج ها سقوط نکنند.
او دیگر هرگز به خانه اش بر نخواهد گشت و چشم های منتظر کودکانش احتمالا دیگر هرگز او را نخواهند دید. او دیگر مرا در بین راه نخواهد دید و من صدای مهربان سلام کردنش را نخواهم شنید. ای کاش دیرتر به دنیا می آمدم تا خنده ی آدم ها را نمی دیدم بر جنازه ی او و زوزه ی تلخ سگ ها را نمی شنیدم، کاش سگی بودم تا من هم زوزه ای می کشیدم بر جنازه ی او............راستی سلام
سلام سيد حبیب عزیز!
نامه ات را دريافت كردم و من نيز اين باور را دارم كه روزي همه چيز تمام خواهد شد و هيچ رودخانه اي به ياد ما نخواهدخروشيد. هيچ مرغ عشقي به ياد ما نخواهد خواند و بر ما هيچ نسيمي نخواهد وزيد و جالبتر از همه ی اینها هیچ دلي به یاد ما نخواهد لرزيد. اما همه ي اينها قابل تحمل است و هر دردي را كه بر جسم و روح ما چنگ بيندازد، آن را در سكوت تحمل خواهيم كرد و آن را همچون راز عشق كه بالاتر از آن رازي در دنيا وجود ندارد در دل خودمان نگه خواهيم داشت.
سيد عزيز! اما درد و رنج دوستاني را كه هر روز از اطرافمان كم و صدايشان قطع مي شود و يا صدمه اي مي بينند را نميتوانيم تحمل كنيم و خيلي زود فرياد بر مي آوريم و به خاطر او دلمان مي لرزد و اشکمان جاری میشود. پس براي ما هيچ تفاوتي ندارد كه زود به دنيا بياييم و يا خيلي دير.
ما هر زمان كه پا به روي اين كره خاكي بگذاريم همين خواهيم بود كه هستيم. چون سلسله ي رنج انساني تمامي ندارد. انسان از روز ازل تا ابد در رنج غوطه خواهد خورد.
نمي دانم چرا وسعت شادي دنیای ما خيلي كوچك و زود گذر ولي وسعت درد و رنج آن بسيار گسترده و ماندني است. هيچ وقت شنيده ايد شادي را به دريا يا به اقيانوس و يا حتي به رود خانه تشبيه كنند؟!! ولي كلمه هاي درياي غم خوراك روزانه ي ما است و گاهي بدنبال بهانه اي مي گرديم كه رنج بكشيم و اشك بريزيم !
شما راست مي گوييد، حتي تجسم كردن چشمان منتظر كودكی براي به آغوش كشيدن پدر نیز سخت است. چه رسد به دردي كه پدر ديگر باز نخواهد گشت و تا دنيا دنياست از آغوش گرم او محروم خواهد بود .دركنار آن بي پناهي مادر نيز غم جانفرسايي است كه به درد هاي كودك اضافه شده است.
سيد عزيز! يادگرفتيم كساني را كه در كنارمان هستند و نفس مي كشند و با ما خاطره مي سازند را ناديده بگيريم و حتي گاهي دلشان را هم بشكنيم و خاطرشان را آزرده كنيم. وگاه تا آنجا پيش مي رويم كه زندگي او را كه عزيز ما است به تاراج مي بريم و آن را براي او تلخ و ناگوار ميكنيم وحتی برای لحظه ای به این فکر نمی کنیم که با او چه کرده ایم.
سيد خوب من! تا زماني كه مافقط خود را ببینیم و دست از خودخواهي هاي خودمان برنداريم و به زندگي ديگران نيش بزنيم، تفاوتي ندارد كه دير به دنيا بياييم يا زود.
مهم آن است كه هر زمان كه به دنيا بياييم قدر داشته هاي خودمان را بدانيم .